آرزوی مرگ
فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ (آرزوی مرگ کنید!) سوره بقره آیه 94
مرگ یعنی از قلم انداختن یک شاپرک مرگ یعنی ترک این چرخ و فلک مرگ یعنی ترک دل از هر مکان مرگ یعنی ترک جان در یک زمان مرگ یعنی لذت وصال یار عاشقانه ، پرواز کردن سوی نار!!! مرگ یعنی از سکوت سردتر شدن! مرگ یعنی از همه برتر شدن... مرگ یعنی با قبر همدم شدن زیر قبر سوی قبله خم شدن راحت راحت از این جهان جدا مرگ یعنی رفتن به آغوش خدا مرگ یعنی بی زبان ناطق شدن بی عقل، از هر کسی عاقلتر شدن مرگ یعنی ترک جسم یک مُرده زیرقبر، بسوی خداوند سجده مرگ یعنی فریاد عشق خدا عاشق او ماندن تا انتها مرگ یعنی آرزوی رضا مرگ یعنی آرزوی رضا... سنگ قبر من مرده ی پر از درد
منو ببخش من مرده ام، مرده ای با روی زرد
منوببخش منو ببخش که هیچ کسی روتو باگلاب نشُست تقصیر منه! چون منو عشق بنده نکُشت آخه من عاشقم نه مثل همه! عاشق یک زن!!! من عاشق کسیم که اونه خدای من! ببخش که خدا پیشم نمیاد گریه کنه رضا کسی نداره! همه ولش کردن، شاید خدام ولش کنه!!! نخورده مستم و از همه چیز غافل دیوانه
منم من! کَی شدم عاقل؟! منو ببخش که تا آخر عمر حسرت به دلم و حسرت به دلی... بذار بگم سنگ
قبرمو هیچ کسی نبوسید تا اون پوسید...!!! سنگ قبر من رفیق یه عمر
من به ناچار همدمم شدی یه وقت فکر نکنی من از توام! خوشحال باش! چون از من شدی... سنگ قبر نازنین یک عمر دیگه با همیم
من و تو تا آخر عمر حرفها می زنیم من و تو با هر نگاه مست خود به دیگران
طعنه ی این زندگی پوچ را هَی می زنیم!!!! سنگ قبرم ناراحتی؟ آره ؟
ناراحتی از اینکه یه عمر اسم ننگین و پر گناه منو با دوبیت شعرم مجبوری از
تکبر وغرورم روی خودت حس کنی! یک سال از مرگم رفت... جز آب باران دستی روی سنگ قبرم نرفت...
(چرا ؟) دیگه گلابی نیست چون دیگه رضایی نیست!!!
دیگه... (بغضم گرفته... ساعت
12:16 شب) خیلی دلم میخواست روی بدن خودم ، شعر خودم باشه... به زور واجبار یا برای دل خوش کُنک روی دل تو شد ، روی تو جاشه... هر که از زندگی شد ناامید هر
که از عمر لذیذ خیری ندید طالب مرگ شه همچون رضا چون
رضا دل از همه دنیا برید... چندسال گذشت... منو ببخش که جز من هیچ کس حاضر نیست باهات حرف بزنه! تقصیر تو نیست تقصیر منه! رضا
خیلی بی کسه!!! L این واجبه! خیلی واجبه که یه مُرده ، مُرد، دیگه به زنده ها تعلق نداره... کسی به یادش نمیمونه...
جز...(البته شاید!!!!) خلاصه منو ببخش که هر روز شاهد عذاب قبر منی! خیلی سخته نگاه عذابم!؟ آخه وقتی میان چشاتو هَی میبندی!!! سنگ قبر! هیچ کس منو نبخشید... حتی شایدم خدا... تو منو ببخش ...منو ببخش... هرکه سنگ قبرم دید هرکه به مرگم خندید روی سنگ قبر من دو
زا نو بشینید روی تن اون از خود
یادگاری بنویسید اشکت اگه در اومد روی
اون اشک بریزید تو رو خدا آخرش قبر منو ببوسید هیچ کس رضا رو هیچ وقت حتی یه
بار نبوسید! تا آخرش زیر قبر تنهای
تنها پوسید...
تنهای
تنها پوسید...
تنهای تنها پوسید... راز نوشت: مرگم نزدیکه !!! حسش میکنم... توبه واجب است ولی پذیرفتنی نیست...!!!!
خیره به سنگی بودم و گریان از غم خود وخندان از شور عظمت خدا به ناگاه
صدایی آمد! -
خدایی شدن یعنی چه؟ (بدون توجه به صدا) گفتم: خدایی شدن
یعنی... یک قطره دریا شدن کویر وصحرا شدن عاشق خالق شدن بی زبان ناطق شدن از غمش گریان شدن از عطش سوزان شدن بیمار بیمار شدن از همه بیزار شدن از مرگ بی باک شدن زنده در خاک شدن در کفن آرام شدن مرده و بی نام شدن... اشکهاموکه سرازیر شده بود پاک کردم و
گفتم:خدایی شدن یعنی... از هر خودی جدا شدن با خدا،خدا شدن! همان صدا گفت: -
پرگنه هم میشه خدایی شد؟ زیر قبر هم میشه خدایی شد؟ جوابی نداشتم فقط به سنگه خیره شدم و
... جوانمرگ... رضا شیخله! هرکه از زندگی شد ناامید هرکه از عمر
لذیذ خیری ندید طالب مرگ شه همچون رضا
چون رضا دل از همه دنیا برید! خودم بودم زیر قبر!!!! قبر من و خالی از من...! هرکه مثل من زنده در خاک شد هرکه
مثل من از مرگ بی باک شد با هر نفس طلب مرگ کنه هرکه
مُرد از هر گناهی پاک شد! پینوشت: (عکس بالاییو خوب ببینید!) شاید بدونید ولی بازم میگم ما نزدیکای خونمون قبرستان داریم
بعضی وقتها میرم اونجا ! جالب اینجاست که حتی یک آشنای دورمونم مهمان اون قبرستان
نیست!!! من قلباً مرده هارو دوست دارم... شاید مرده باشم ...
من نمانم تو بمانی پس بگویم تابدانی این دوتا دستای خالی
به ز این دنیای فانی این همه عمرم فدای
لذت عشق خدایی من نمانم تو بمانی
پس بگویم تابدانی این همه حرف زدن ها این همه حرفهای خالی این همه سنگ و پول و زر
این همه لذت فانی از که داریم؟ از چه مان است؟
من ندانم! تو بدانی؟ پس بگویم از دل خود
من بگویم تو بدانی! از همه کس دل بریدن
از همه لذات فانی خسته از گناه دیروز
خسته از روز تکراری خسته از گنداب عمرم
خسته از هر نوع شادی همه شب گریه و زاری
خسته از درد زیادی خسته از درهای بسته
از دیوارهای خیالی!!!! این همه زنده ماندن
این همه لذت واهی خسته از اسم رضا
خسته از این زندگانی این شده آخر حرفم
من نمانم تو بمانی... خسته از این سنگ قبرم سنگ یک
قبر توخالی...!!!!! دیروز داشتم کتاب داستانهای بحارالنوار رو میخوندم (مولف:محمد
ناصری) به یه تیتر جالب رسیدم و تنها پاراگرافی بود که چند بار خوندم. من با خوندن این متن کلی آتیش گرفتم! فکرکنم نزدیکه!!! آرزوی مرگ... علامتهای آخر الزمان: ابن عباس نقل میکند ما به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آخرین حجی که در
سال آخر عمر خود به جای آورد(حجه الوداع) بودیم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)حلقه
در خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود: آیا حاضرید شمارا از علامتهای آخر الزمان باخبر سازم؟ سلمان که در آن روز از همه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک بود ،
عرض کرد: آری ، یارسول الله! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: از علامتهای آخر الزمان ضایع کردن نماز ، پیروی از شهوات ، تمایل به هوا
پرستی ، گرامی داشتن ثروتمندان و فروختن دین به دنیاست ودر آن وقت قلب مومن در
درونش آب میشود مثل آب نمک در آب ! از این
همه زشتیها که میبیندو قدرت بر جلوگیری آن را ندارد . سلمان پرسید: آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود:آری سوگند به خداوند!ای سلمان! در آن وقت زمامداران ظالم ،
وزیرانی فاسق کارشناسان ستمگر وامنایی خائن بر مردم حکومت میکنند. سلمان پرسید: آیا چنین امری واقع خواهد شد؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری سوگند به خدا! ای سلمان! در آن وقت زشتی ها
زیبا و زیبایی ها زشت میشود. امانت به خیانتکار سپرده میشودو امانتدار
خیانت میکند ، دروغگو تصدیق میشود و راستگو تکذیب! سلمان پرسید: آیا این امر واقع خواهد شد؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، سوگند به خداوند ! در آن وقت حکومت به دست زنان و مشورت با بردگان
خواهد بودکودکان بر منبر مینشینند ، دروغ خوشایند و زرنگی،زکات ضرر وبیت المال
غنیمت محسوب میشود! اولاد در حق پدر ومادر جفا میکنندو به دوستانشان نیکی مینمایند و ستاره دنباله دار طلوع میکند! سلمان پرسید: آیا چنین چیزی واقع خواهد شد یا رسول الله؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری ای سلمان! در آن زمان زنان در تجارت با شوهران خود شریک می شوند،
باران رحمت کم ، جوانمردان بخیل ،تهی دستان حقیر میشوند، بازارها
به هم نزدیک میگردد و همه از خدا شکایت میکنند.یکی میگوید سودی نبردم و دیگری
میگوید چیزی نفروختم. سلمان پرسید: این امر واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود: آری درآن وقت گروهی به حکومت می رسند، اگر مردم حرف
بزنند آنان را می کشند وا گر سکوت کنند اوالشان را غارت ، حقشان را پایمال
میکنند و خونشان را میریزند و دلهارا پر از کینه و وحشت میکنندو... درآن زمان اشیاء و قوانین را از شرق وغرب می
آورند و امت من رنگارنگ میشوند ، نه، بر کوچک رحم میکنندو نه، بر بزرگ
احترام میگذارند و نه، گناه کاری را می بخشند، هیکل هایشان مانند آدمیان و قلب
هایشان همچون شیاطین است. در آن زمان لواط زیاد می شود، مردان خود را شبیه زنان می کنند و
زنان خود را شبیه مردان ، لعنت خدا بر آنها باد! در آن زمان مساجد را زینت میکنند، قرآن ها را
آرایش می دهند و مناره های مسجد را بلند می نمایند و صف های نمازگزاران
زیاد، اما دلهایشان به یکدیگر کینه توز و زبانهایشان مختلف است! مردان و پسران ، خود را با طلا زینت میکنند ولباس حریر ودیباج می پوشند،
پوست پلنگ را برای اظهار بزرگی در بر میکنند. ریا در بین مردم شایع می شودو معاملات با غیبت و رشوه انجام میگیرید، دین را میگذارند و دنیا را برمیدارند! طلاق زیاد میشود ، حدود اجرا نمیگردد، زنان خواننده
و آلات نوازندگی آشکار میگردد و اشرار امت به دنبال آنان
می روند، ثروتمندان برای تفریح و طبقه متوسط برای تجارت و فقرا برای ریا
وخودنمایی به حج میروند! عده ای قرآن را برای غیر خدا و عده ای برای خوانندگی یاد میگیرند و گروهی
نیز علم را برای غیر خدا می آموزند ، زنازاده فراوان می
شود وبرای دنیا با یکدیگر عداوت می کنند! پرده های حرمت پاره میشود، گناه زیاد میشود
، بدان بر خوبان مسلط میشوند. دروغ فراوان، لجاجت
شایع و فقر فزونی می یابد، با انواع لباسها بریکدیگر فخر میفروشند، قمار وآلات
موسیقی را تعریف میکنند و امر به معروف ونهی از منکر را زشت می شمارند. مومن واقعی در آن زمان خار است ،قاریان قرآن و عبادت کنندگان پیوسته
از یکدیگر بدگویی میکنند و در ملوک آسمانها آنان را افراد پلید می دانند. ثروتمندان از فقر میترسند و بر فقرا رحم نمیکنند و آدمهای نا لایق درباره جامعه سخن می گویند که حقیقت ندارند ،
حرفهایشان فقط شعار است! در آن زمان صدای تواءم با لرزش از زمین برمیخیزد که همه میشنوند، گنجهای
طلا و نقره بیرون میریزند ولی برای انسان دیگر
سودی نخواهند داشت و دنیا به آخر میرسد... پینوشت: تمومش درسته! پس آیا به آخر دنیا چیزی مونده؟!!! من از یه جمله اش سر در نیاوردم" ستاره
دنباله دار طلوع میکند ". شاید منظورش مرگ خورشید باشه!!!!! نمیدونم فقط تموم چیزهایی که حضرت فرموده به نظرم در این جامعه هست! پس من با کمال اشتیاق منتظرم!
منتظر آخر الزمان... سرد و تاریک و سیاه! تموم دنیا رو پشتم!
باز سنگینه! درد دارم! یه عمر
منتظر همین لذت بودم! بازم میخوام ! بازم میخوام! ترس؟
ترسی ندارم! چهار دیوارش مال
خودمه. تنهای تنها! صدا میاد!!! آره
! رحمت خدارو ببین بارون گرفته! نمیدونم ساعت چنده ولی ... ولی خیلی وقته ساکت شده! حتماً رفتن!
آره رفتن! سنگینه بازم سنگینه !! این همه خاک و این سنگ قبر واقعاً
سنگینه!!!! همه اومدن ؟! آره همه هستن! حتی
اونایی که از اولش جهنمی بودن! همه شاد و
سرمستن!!! حکم اومده خوب هارو جداکنن! تواین ور!
تو اون ور! چی شد؟ ایستادن!! همه...همه رفتن کنار!!! پس بقیه چی؟!!! چند نفر دارن از دور میان. یه چیز سیاه رو دارن میارن! سیاه سیاه!! وای خدایا! بازم تابوت؟!!!! تابوت
مرگ! ترس! ترس دارم!!! بو میاد... بوی آتش...بوی جهنم...بوی سوختگی...بوی گل...بوی درخت...بوی
رحمت... نه! نه!!!!! توروخدا نگید! یعنی...یعنی...این دنیا هم
مردم!!!؟؟؟....این جا هم... آه و افسوس! تقدیره! رضا تو هردو دنیا مرده...!!!! بسم الله...بسم الله...بسم الله...خدایا توبه...خدایا توبه...خدایا
توبه...عرق کردم! عرق کردم خیلی! سرم دردمیکنه! وای!!!!!! باید... باید...! الهی ، من که ام ؟ بنده ای دربند و عاشق نیازمند. الهی ، حاجتم روا دار ، رحمتت عطا دار ، یادت را به پا دار ، و مرا به
مردن وادار! الهی ، عذرم بپذیر غفلت کردم و برمن ببخش که نا فرمانی کردم و آنچه را
خواستی نکردم! الهی ، تو خوددانی که دانایی و من دانم توانایی ، همان کن که خواهی و چنان
کنم که خواستی و مگذار آنچه را بخواهم که نخواستی! الهی ،به کاستی های ما خرده مگیر ، ذکر نامت از سر حاجات و احتیاجات بود
تو به دل نگیر. الهی ، من به دامت گرفتارم ، بیشتر نده عذابم، بیشتر نده عذابم! بگو تا بدانم
، که تا توانم ، توانم؟ ویا آنقدر دانم که توانم ؟ و هر آنقدر دانم که توانم؟ الهی ، عفو کن مرا چو از خویش رها شدم ، عفو کن مرا چو در رهت کم فنا شدم! الهی ، گر گناه کردم ببخش چون بخشاینده ای ، گر ثواب کردم بپذیر چون پاداش
دهنده ای ، گر خطا کردم مجازات کن چون عادل و عدالتگری . من طالب توام پس بگذار
فکر کنم طالبم چون تو طالبی!! الهی ، به بهشت و لذت جسم قیامت ننازم! به حوری و زر و زیور ننازم ،
فرمانی ده تا از جهنمت ، بهشت بسازم!!! الهی ، چون تو را خواستم نیامدی! امیدی ده که چون تو مرا خواستی لایق
دیدارت باشم .بیایم و بمانم. الهی ،هرکه عشق خواست عاشق کردی، هر که بت خواست کافرکردی، هر که سجده برد
مسلمان کردی ، هرکه لذت خواست لذیذ کردی، هر که عزت خواست عزیز کردی. بگو آیا طالبت را فنا کردی؟ به
عهد خود وفا کردی؟ الهی ، ما همه بندگانیم ، پرنیاز ، پرخطا و پر گناه! تا کَی به دنبال بی
نیازترین ، بی خطا ترین و پاکترین بگردیم؟!
رخی بنما و دلمان را شاد فرما. الهی ، از هردو دنیا دل کندم ، حا ضرم نَفَس خود، خود ببندم! الهی ، مرا
وادار نکن ، تاکنم پس تو خود کن آنچه را من خواستم کنم! الهی ، تو همانی که من خواهم یاری ده همان شم که تو خواهی. الهی ، در آرزوی مرگم هر دم کشم آهی! بسوزان جگرم را ، بسوزان! ای عاشقترین عاشقان! (رضا) هر کس که تورا خواست جان را چه کند
فرزند وعیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هردو جهانش بخشی دیوانه تو هر دوجهان را چه کند (خواجه عبدالله انصاری) روز مرگم هرکه اسمم برد گردن بزنید جزخدا و یاد خدا حرفی نزنید روز مرگم دور قبرم حلقه نزنید فاتحه نه! رضا نیست پس حرف نزنید روز مرگم روی قبرم گل نذارید گریه و غصه بسه مطرب بیارید! روز مرگم تنها روز شادیمه! چون خالق یکتا تو مهمانیمه تورو خدا کسی حرفی نزنه پیش خدام. این خدا جونه منه وای خدا وای خدا خوشا به حالم که یه عمری منتظر لحظه ی دیدارم وای خدا او نروز بغلت کنم سفت بگیرمت هه! ولت کنم؟! سر رو پاهای قشنگت بزارم دست رو سرم بکشی تا من بخوابم اندازه دنیا من حرف دارم خدایا جواب بده من بدانم این همه عمر پیشم نبودی! ای خدا راست بگو! کجا بودی؟ مخلوقی بهتر از من گیرت اومد؟ تا به یادم افتادی حیفت اومد! خدایا بازم زیادیه لطف تو کجاست مثل تو مانند تو ای خدا بازم نوازشم بکن از غم دوریت دلداریم بکن امروز خدایا روز مرگ منه این همه جمع شدن غم منه همه کس فکر عذاب قبرمه کی فکر میکنه خدا پیشمه خدایا می دانم که از هر چیز بری ای ولی بگذار فکر کنم این چنینی! بعد مرگم همه روند سوی خانه رضا تو گورشه گور شده خانه همه سوی خانه می روند چهره گریان بعضی ها گریان میخندن فراوان! بگذار همه در غمم باشن بگذار همه کمی به یادم باشن بدونن تا رضا بود اونا نبودن وقتی مرد بگن یه عمر پیشش بودن! سنگ قبرم کی میاد من اینجا تنها خونه در میخواد وای سرما سرما! اومدش آوردنش روشو نوشتن رضا شیخله رو درشت نوشتن وای خدایا آخرین شعر مرگم روشه خوبه آخرش یه جا شعرمو نوشته!!! هرکه از زندگی شد نا امید
هرکه از عمر لذیذ خیری ندید طالب مرگ شه همچون رضا
چون رضا دل از همه دنیا برید... من مرده ام! زندگی ببخش عذر سکوت مرده رو ببخش فریاد های سکوت من رو زندگی! میشه یه مرده دوباره بمیره؟
میشه لذت بی تو بدون رو دوباره حس کنه؟
میشه بازم تنها بمیره؟ زندگی تو مردی؟ جواب نمیدی؟ پس... ای... زندگی مرده ی لعنطی! تو کجای
دنیا مردی که من مرده ندیدمت؟! رقاصه های پول و ثروت چه خوش میرقصند!
دامادان لذت و عروسان هوس چه به چشم همه عزیز می آیند! پس خدای مرگ کجاست؟! خدای
من!!! عروسی نمی آید؟ شاید به جشن مرگ یه مرده رفته!
ندای مرگ! خواب مرگ! خدای مرگ! آرزوی مرگ!!! حکم آمد! غسل جنابت حرام
است! کفران کفر ، کفر است!! پس کجاست خدایا لذت نگاه یه مرده؟! لذت نگاهش غسل نمی خواهد؟ پس من چرا هرروز غسل نگاه مرده می گیرم؟! من مرده ام؟! یا نگاهم
مرده؟! یا خدایم... مرگ مرگ در طلبت زاروگریانم! از
نبودت و وجودت همیشه حیرانم!! خدا تو مردی مگه نه؟! مگه نمیگن
مرده ها نفس نمیکشن! مگه نمیگن غذا نمیخورن!
مگه نمیگن... پس تو مردی... پس این همه عمر عاشق یه مرده بودم؟!!!!!! این چه رسمیه که دیگه کبوتر با کبوتر نیست... چرا باید یه زنده ، عاشق یه مرده بشه! باید زنده، مرده بشه! پس باید بمیرم... باید... زندگی پر فریبه آدمکهای غریبه خداهای جور و واجور این همه خدا
عجیبه! یکی پی نونه شبه یکی محتاج و
غریبه یکی تو ویلای خوشکل خوابهای رنگین
میبینه یکی تو پیاده رو ها پی یک نون خشکیده یکی هم با بنز مشکی جلو چشمش ویراژ میده! خوابهای رنگین میبینه بیچاره خداش
همینه!!!!! "خواب مرگ" قصه نمیگه دیگه به لبش رسیده آرزوی اون مرگه میدونم خیلی
عجیبه! زندگی پر باده خداهاش به تعداده شیطانش فقط یکیه یکی هم خیلی زیاده همون یگانه شیطان کار خداهارو
ساخته خدایا تو هم یکی شو تا همه دنیا پاک شه تنها خواسته ی من از تو آرزوی مرگم باشه خدایا کی این تن من میره زیر خاک
چال شه!! پی نوشت: رضا جونم رضا جونم رضام کو؟! چرا چراغ عمرت شده بی سو؟! میشه موند ولی ازدنیا سفر کرد میشه خندید ولی از غصه دق کرد میشه گذشت ولی در گذشته موند میشه بخشید وقتی گدایی کرد میشه بود و موند در اوج لذت میشه یاد خدا کرد و ترک همه کرد میشه دم از خدا زدو یاد خدا بود میشه آن دم سجده کرد ترک خدا کرد! میشه از گدایی بی نیاز شد میشه پادشاه شد و گدایی کرد میشه این میشه ها میشد همیشه میشه ، این شعر رو واسه همیشه پاک کرد!!! میشه خندید و دق کرد! میشه رنجید
و خندید! میشه بوسید و رنجید! میشه ندید وبوسید! میشه دق کرد و ندید!!!! میشه سالم سالم بود ولی دم از مرض زد میشه همیشه موند و دم از کفن زد! پینوشت: اون میشه هایی رو که دوست دارید تبدیل به همیشه کنید بعد بخونید! شعر از خودم... چه لذتی داره! وای خدایا نمیدونی چه لذتی داره! ، وقتی آروم آروم آهسته آهسته پرواز
میکنی زیر زمین! اون بالا بالا ها زیر خاک!! اونوقته که سرمستی نگاهت از مستی چشات بیشتر می ارزه!! اون وقته که نازنین با نازنینان ناز میکنه و تو هم...تو هم با
نارفیقان...!!! وای خدا! نمیدونم با این همه خدا! دنیای بدون خدا باور کردنیه؟! شاملو میگه:"حقیقت آسیب پذیر است!" لحظه ی مردن! فقط اون لحظه ، مستی
نگاه یه مرده به لذت دو دنیا می ارزه! اون وقته که سیگار زندگی زیر پای مرگ له میشه! چه خوب میشد اگه سیگار نبود! مگه نه؟! یه مرده! یه مرده!
خلوت تاریک! صدای مرگ! یه روز تاریک!
قبر قشنگ ترسیده! از من؟! نه! از عذاب (پذیرش) من! آتش وجود!
جهنم سرد! خدای مرگ! خواب مرگ!
آرزوی مرگ!! سرشار از بیهوده گویی وتنی ناپاک!(زیر خاک) اونوقته که میفهمی باید همه مرده ها رو شست بعد چال کرد! همه ناپاکن!! همه بد هستن! بد بد!! کاش همه مرده به دنیا می اومدیم!
کاش! گله؟....گله ای نیست فقط... به گوش عمر خود آهسته گفتم زندگی
گذشت... گریه کرد!ترسیده بود (و) گفت چه
زود گذشت...! بوسیدمش و یه سیلی توصورتش!
رضا رفت و تورفتی و هرچه
بود گذشت! {وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً
يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ
وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ
لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ} بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب
مىکنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. امّا آنها که ايمان دارند، عشقشان
به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها که ستم
کردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى که عذاب (الهى) را مشاهده کنند،
خواهند دانست که تمامِ قدرت ، از آنِ خداست؛ و خدا داراى مجازات شديد است؛ (نه
معبودهاى خيالى که از آنها مىهراسند.) سوره بقره آیه 165 {وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي
لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا
وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ} آنها که کافر شدند، (و راه طغيان پيش گرفتند،) تصور نکنند اگر
به آنان مهلت مىدهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مىدهيم فقط براى
اينکه بر گناهان خود بيفزايند؛ و براى آنها، عذاب خوارکنندهاى (آماده شده)
است! سوره آل عمران آیه 178 اینم یکی دیگه از مناجات های من. الهی به پاکی پاکیت،به جاه و جلالیت، به عشق
وعاشقیت،به صفا و مهربانیت امروز دهمت قسم
که تاتوانی مرا از من برانی دردل خود نشانی! الهی، همه عمرم تلف شد. با دست خالی عمرم سر شد. نه
چنان کردم که خواستم ، نه چنان خواستم که کردم! آنچنان خواستی نکردم ، افسوس که همه عمر بد کردم! بدکردم! الهی، به دعای شب نیازم، به پای توببازم، سر زیر پات
اندازم،بگذار به عشق تو بنازم!! الهی، در دل بهشتت رابرایم لذیذ مگردان! زندگی را عزیز
مگردان! روانم را مریض مگردان! ذهنم را از
یادت تمیز مگردان! بگذاردل خوش به رحمت نباشم! بگذار آسوده جان نباشم!
بگذار بنده ی تو نباشم .! آتش عشق تو ! آتش زنده است عاشق تو!!! الهی، سرمای جهنمت را از دور حس میکنم. با عشق تو شب
،روز میکنم. با یاد تو غم ترک میکنم. باشور تو سجده میکنم! بگو! بگو کی ترک جان میکنم!!؟؟ الهی آنچنان کن که خواهی، هرجور که رضایی،ومقبول است
هر عذابی، بدهی یا نخواهی!!! الهی،من را از من بگیر و من را به خود بده توصاحب منی و من طالب تو باید عاشق به عشقش برسد و واصل چشم به راه وصلش!! الهی ، مرا ازتن نجات ده شور عشق خودنشان ده! الهی ، چشم به راه یاریت
رحمت الهیت بدان منم آن عاشق
خاکیت!! آمین یا رب العالمین افسوس که تا خالق رخ بنماید خلق در
طلبش زاروگریان ماند هرشب سرگریان به خواب رود و صبح چشم به در تاکی یار از در آید شاعر:خودم... پی نوشت:هیچی ندارم بگم... خدایا از پیشم مرو مرگم بیا
عمرم برو ای خالق یکتای پاک اکنون چنانم
زیر خاک کی گفته من غمناکم؟ ازمرگ خود بی باکم. باشوقت زیر خاکم. امروز چنان غافل شدم از بندگی
فارغ شدم توشعرو من شاعر شدم وای خدایا عاشق شدم درطلبت یار شدم درسوزتو خار شدم ازغمت بیمار شدم در نبودت زار شدم ازگناهان پاک شدم وای که چه بی باک شدم هردم شعر گویم و لطف ندای
مهرتو دستی به سر من کشد ای عمر من یالا برو... یا ربنا یاربنا لطفت به من
عطاکن از هرگناهی پاک کن قلبم زتو بی تاب کن ای دل چرا در این زمان خودخواه
شدی با من بمان ای دل! دل غافل زپند بگزار
به ما خوش بگذرد ای روزگار بی غبار اندوه و غم
مارا سوار از دل من خون بیشمار ای روزگار خبر بیار خبر بیار که مرده ام ازدردوغم
آسوده ام ازدرد هجران خفته ام به یار خود رسیده ام به آغوشش کشیده ام من اورا بوسیده ام عطرخوشش بوئیده ام افسوس در این مانده ام! یا زنده
ام یا مرده ام؟ افسوس وجود من چنین دردی بود
آسوده بین چنان که مرگ میخواستم از هرکسی میخواستم وای که هنوز نمرده ام از وجودم
آزرده ام خون دلم را خورده ام چرا هنوز نمرده ام؟ روز مرگ خواهد رسید هرکسی مرگم
بدید از ترس مرگ لرزان شد بامرگ من گریان شد (خطاب به...) داری میای پیشم عزیز من مرده ام
اشکی بریز اشکت برای دل من باشد همیشه دل
انگیز آهی بگم، ناله کنم از زیر قبر
صدات کنم آمده ای تو پیش من حرف بزن با قبر من ازدرد هجرانم بگو دادی بزن تو به
هرسو بگو رضا مرده است! کی غم اورا خورده است؟ کی از نبودش شاد است؟ کی براش قرآن خوانده است؟ جمعی هزاران لب به خند آیندکه
تورا ببرند گویند ز مرگم شادند از نبودم
آزادند (نمیخوام بیشتر در موردشون بگم) باشد که من آسوده ام در آرزوی
مرگ بوده ام تازنده ام یادم کنید ای
عزیزان مرگم رسید... شعرم به پایان آمد و افسوس
رضا مرگی ندید...!!!
افسوس رضا مرگی ندید...!!! پی نوشت: دوستان این شعرو وقتی داشتم آتیش میگرفتم گفتم میدونم خیلی جاهاش مشکل داره ولی... ولی آتیشمو یه کم کم کرد... یه خبر بد برای خودم دور قبرستون جلو خونمون از این دیوارهای پیش ساخته سیمانی زدن دیگه نمیتونم مرده هارو ببینم!!!!!!!!!!!! خدابگم چیکارشون کنه... یه مناجات نوشتم نمیدونم خوبه یانه ولی سعی کردم تموم روح و جسممو
با اون هم پیمان سازم... خدایا این بنده ی گناهکارت میخواد دعا کنه! مناجات ! رازو نیاز! قبولش کن خدایا مرا از هرگونه وسوسه های دنیایی واخروی دور گردان! خدایا منو از هر
گونه امیدی به شیطان و شفاعتش در روز قیامت دور گردان! خدایا منو از هرگونه زیبایی
هایی که موجب ابتذال روح و عقل حتی یه لحظه ، دور گردان تا مبادا یه لحظه نبودتو
نتوانم حس کنم! خدایا همچنان دستت را بروری سرم بزار و نوازشم کن تا محتاج نوازش هیچ بنده
ات نباشم! خدایا مرا شرابی ده تا از عشق وجودت چنان مستی یابم که بی نیاز از هرگونه
نوشیدنی باشم! خدایا آنچنان به من لذت پرستیدنتو عطا فرما که کم کم به وجود بهشتت در اون
دنیا دیگه کافر شم! خدایا آنچنان مرا در پرتو الطافت قراربده که لحظه ی وداع من با من خیلی
راحترتر از وداع من با زندگیم باشد. خدایا آفرینشم بی علت نبود . خدایا آفرینشم خود دلیلی بر مرگم است پس مرگی
سخت و دلنواز برایم در نظر بگیر چنان باشد که لذت وجودت بر آن همه عذاب برتری
داشته باشد! خدایا منو با اخلاص وارد جهنمت گردان تا بدانی آتش فراق من برای تو از آتش
دوزخت گرم تر و سوزانتر است! خدایا از عمق وجود تو را فریاد میزنم! خدایا تاکی خدا خدا کنم؟! خدایا لذت عشقت چنان کن تا به عشقت من رسم آسوده جان شم آنچنان مهرت عطا کن تا به مهرت میرسم از خود بی جان شم خدا آغوشت را برمن وا کن تا به آغوشت رسم من ناتوان شم خدایا زندگیم رو آنچنان کن تا به مردن میرسم با عشقت چال شم خدایا مرا در جهنم دنیا سوزان کن تا بی گناه بی جان شم خدایا خدایا خدایا خدایا آخرین حرفم اینه مرا آنگونه عذاب بده تا تمام گناهانم پاک شود چون
میخوام خیلی پاک بغلت کنم! خیلی پاک! خدایا... {وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله
كِتَابًا مُّؤَجَّلاً وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن
يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ} هيچکس، جز به فرمان خدا، نمىميرد؛ سرنوشتى است تعيين شده؛ (بنابر اين،
مرگ پيامبر يا ديگران، يک سنّت الهى است.) هر کس پاداش دنيا را بخواهد (و در زندگى
خود، در اين راه گام بردارد،) چيزى از آن به او خواهيم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را
بخواهد، از آن به او مىدهيم؛ و بزودى سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد. سوره آل عمران آیه 145 سلام این اولین پسته منه که توی این وبلاگ با کمک خدای بزرگ و مهربانم مینویسم. هدف من از این وبلاگ نشان دادن دقیق و کامل احساساتم نسبت به خداست. امیدوارم آنچنان که لیاقت شان اوست اورا پرستش کنم سرزندگی وشادی لحظه ی تولد وقدم در بهار زندگی با گلهای متفاوت و معطر و و
بعضی هاشونم وسوسه انگیز و و شیطانی که همین کنار ایستاده و خدایی که همیشه
همراه است ، انسان را بر آن وا میدارد که در وجود و عمق هستی به نحوه ی زندگی خویش
تاملی نا چیز داشته باشد و در کوره را ه مشکلات زندگی گم شود و با آغازی شاد سر انجامی غم انگیز(یا بازم شاد)و پر اندوهی
داشته باشدو در آخر تراژدی زندگی یا تراژدی مرگ... تراژدی مرگ همان پایان و نا کامی قهرمان بزرگ زندگی(انسان) است. قهرمانی که میتواند برنده باشد و یا بازنده! یا میتواند طرفدار ویا
تماشاگر باشد تماشاگر نبرد هوس ومرگ... براستی که همیشه مرگ برنده است... پس طرفدار برنده باشیم... طرفدار مرگ به این معنی نیست که مرده باشیم! میتوان به این صورت تعبیرش
کردم که مرده وار زندگی کنیم و همیشه آماده پذیرایی از این مهمان عزیز باشیم... پس بیایید واقعاً طرفدار برنده باشیم... { قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ
خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ } بگو: «اگر آن (چنان که مدعى هستيد) سراى ديگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه
ساير مردم، پس آرزوى مرگ کنيد اگر راست مىگوييد!» سوره بقره آیه 94(ترجمه ازآيت الله مکارم شيرازي) {وَلَن
يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ
بِالظَّالِمينَ} ولى
آنها، به خاطر اعمال بدى که پيش از خود فرستادهاند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد؛
و خداوند از ستمگران آگاه است. سوره
بقره آیه 95(ترجمه ازآيت الله مکارم شيرازي) من:هر روز صبح که از خواب پامیشم به خدا بعد به مرگ سلام میکنم خدا جوابمو
میده اما مرگ نه!!! منتظرش میمونم تا جواب سلاممو بده و بی تاب وبیقرارم که جواب سلاممو
بشنوم... خدایا من دوسش دارم!!!!!!!!!! آماده پاسخ گویی به سوالات و نظراتتون هستم.
http://arezoye-marg.blogsky.com/
باز سخن از پایان شد و موهای سپید من از ترس سپیدتر شد!
گذر عمر ولذت مرگ دو برادر برابر نیستند!
دو
خط موازی هستند که روی هم قرار گرفته اند هیچ وقت قابل تشخیص نیست که
کدومش اول تموم میشه اما چیز معلوم اینه که گذر عمر خیلی زودتر تموم میشه!
قسمتی از لذت مرگ روی خط طول عمر افتاده یعنی انسان می تونه در طول زندگی با وجود اینکه هنوز نفس میکشه ولی لذت مرگ رو تجربه کنه!!
ولی چیزی که معلومه آخر خط طول عمر یعنی...
پایان


یکی شب تو بغل یار با اون لذت بسیار
| آرزوی مرگ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ |

